تبليغاتX
سه نقطه ی ناتمام... - تو مردی!!!!!!!!!!!!!!!!

سه نقطه ی ناتمام...

تو مردی!!!!!!!!!!!!!!!!

تو مردی...

همه ی مردها بی وفایند

تو نیز بی وفایی!!

حالا را نمی گویم که رضای خدا را بهانه کردیم تا از هم کناره جوییم،

فردا روز را می گویم که من می دیدم و تو ادعای انکار داشتی و ثبوت در عشق!

هیهات... اینگونه نیست.

می خواهم به عشقت بخندم تا راحت تر کنارش گذارم

می خواهم در سطح شنا کنم و پارو بزنم

گرچه تو به ابرام دست و پایم را بند آویز کردی و به قعرم کشاندی!

تو بی وفا می شدی چون اینجا دنیاست و تو...مردی!

چقدر خوب!

چقدر خوب که بین صید و صیاد یک دنیا خار بود مانع وصل...

وگرنه... تو هم مثل همه ی صیادان، صیدت را ... می شکستی!


باید بدانم

باید خوب بفهمم که دنیا جای وصل نیست

جای عاشق شدن و ماندن

جای دل دادن و ستاندن

جای هم آغوشی نگاه ها

هم آغوشی کلمات

هم آغوشی لبخندها!!

دنیا جای هیچ کدام از اینها نیست.

دلتنگی های ما یک نگاه را کم دارد

و آن نگاه آن نگار گمشده است.

او که حاصل عشقش ما شدیم و نگران به دنبال ماست.

نقاب را که کنار می زنم، دلم را زخمی و خسته می بینم که یک گوشه آرام نشسته و هیچ نمی گوید.

زیر نگاه خدا... آرزو می کند زیر چتر راه یابد تا این حجله ی هزار داماد این اندازه نفریبدش.

پس سکوت می کند و نرم می خندد و گاه لب به قهقهه ای مست باز می کند.

ناکامی کار دنیاست... تو گرگ باران دیده ای و من که دیگر دارم دخترک برفی برف آزموده می شوم!

تو نیز فراموش می کنی

به زودی

به آسانی ...

روزی خواهد رسید که برای به یاد آوردن نامم نیز به حافظه ات فشار آوری.

هی  امان از این مردمان توخالی...

هی برای آزمون قلاب دست ساز خود،

ماهیان قرمز کوچک دریایی را اسیر می کنند

 بی آنکه به این اندیشیده باشند که پس از صید، چیست سرانجام این ماهیان قرمز کوچک؟!

نه تنگ آبی آماده کرده اند  برای پذیرایی؛

نه جویباری دیگر برای رهایی؛

تنها شده تفریحشان به بند کشیدن ماهیان دریایی و سپس تماشای نیمه جان شدنشان و بعد...

تازه به یاد می آورند که سیرند از غذا....

یا در خانه شان ماهی زیاد است و این یکی زیادی!!

 یا نهایت اینکه روزه اند و روزه خواری در آیینشان حرام!!!!!!!!!!!

پس رهایشان می کنند

بی آنکه به آن بیندیشند که عاقبت آن ماهی کوچک نیمه جان شده... چه خواهد شد؟!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 10:12  توسط هلیا   |